تبليغاتX
انجمن وبلاگ نويسان
دانلود آهنگ جدید
دانلود رايگان فيلم و سريال
ابزار وبلاگ
توليدى كيف
دانلود کتاب
دانلود فیلم
دانلود آهنگ جدید
دانلود زیرنویس
زیرنویس فارسی
دانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ جدید
بهینه سازی سایت
سئو سایت
دانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ جدید
IranCRM
دانلود آهنگ جدید
تک ترانه
webdesign düsseldorf
چت روم
مدل لباس
دانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ جدید
انجام پروژه متلب
خرید کتاب
آلونک
تک ترانه
دانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ جدید
اخبار روز
در ضد سرقت
فروش بک لینک
تور ترکیه
دانلود آهنگ جدید
فروش کارتن
خانه هوشمند
دانلود آهنگ جدید

خرید لباس مجلسی
جراحی بینی
مخاطب - دانلود آهنگ جدید
برندگان لاتاری
خرید اپل آیدی
دانلود سریال عاشقانه
سفر خیالی

دهکده ی شادیها
سروده و اشعار جاسم ثعلبی حسانی

بازديد : 1046 مرتبه
تاريخ : جمعه 20 مرداد 1391

 

 

به این سادگی ،توی ویرانه ها ، خسته از این زندگی

در تاریکی کوچه ها ، مویی در بین هزار شانه

در خرابه ی متروکه ی روزگار

و زیر شلاق کویر خشک عاشقی

نفس آخرم بود

خواب های وحشت زا روحیه ام را ربوده

آسایشم را بر هم زده

چاره ای جز فریاد و پرواز نیست

بال و پرم شکسته از سنگ های پرت شده در مسیر

آسمان برای پرواز باز است

خود را نباختم ، بال گشودم

مثل مرغ تیر خورده در شکار

در فراز ونشیب تپه های صعب العبور

همسفر بادها ، بالای کرانه ها ، دره ها ، رودها ، دریاها ، و اقیانوسها

ابر های سیاه در آسمان چادر زدند

چهره ی عبوسی دارند

ترسیدم نزدیک بشم

گویا حامل بمب هایی از تگرگند

بادلتابی جلو رفتم

نزدیک ماه

زمین را همچون تار عنکبوت می دیدم

باز گشتی دگر ندارم

برگشتنم به معنی نیستی ، نابودی

ستاره ها همچون گلها شکوفه زدند

در دل آسمان

درد دلم را گفتم

همه خیره شدند

سکوتی مطلق در فضا

می نالیدم ، آنها به گریه افتادن

از تنهاییم

از آینده ی مبهم سفرم

مانده ام همچون مرجان دریایی

در قعر اقیانوسها

راهش تا جزیره ی خوشبختی دور است و دراز

و ساحل شنی گرم

خورشید صدای گریه ها را شنید

آرام آرام آمد

ستاره ها کم کم پنهان

از ماه خبری نیست

من ماندم و خورشید بی پر وبال

مرا بر دوش کشید

به این سادگی

چه صحنه ی تماشایی

زمین به اندازه ی یک دانه ی انار

و ادماش نا پیدا

خورشید من و بوسید

با لبای گرمش

با آرامشی دل چسب

دستی بر سرم کشید

و به دیار خوشبختی برد

غم ها همچون قاصدک ها از فواره ی آتشین قلبم آزاد می شدند

قبلا دلم آنها را در درون زندانی کرده

من ماندم و دلِ بی درد

عجب دنیایی است بدور از واهمه ها

با صدایی از خواب پریدم

جای پایی از خورشید نیست

مثل اینکه اون هم با من قهر کرده است.

 

جاسم ثعلبی (حسّانی) 19/05/1391

 

 

ارسال توسط جاسم ثعلبی حسانی (سواری) |دسته:,| امتياز : 4 | 1 2 3 4 5 6|سفر,خیالی, سفر خیالی,

دهکده ی شادیها

سروده و اشعار جاسم ثعلبی حسانی

jasem